و این زندگی من است

 

 

 در باغی رها شده بودم

نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید

آیا من خود بدین باغ آمده بودم

و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟

آیا این باغ سایه روحی نبود؟

که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود ؟

 

ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد

صدایی که به هیچ شباهت داشت

 

آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت ؟

 

ناگهان رنگی دمید

پیکری روی علف ها افتاده بود

انسانی که شباهت دوری با خود داشت

باغ در ته چشمانش بود

وجودش بیخبری شفافم را آشفته بود

 

وزشی برخاست

روشنی تندی به باغ آمد

باغ می پژمرد

و من به درون دریچه رها می شدم..

 

سهراب سپهری

 

کاش می شد بار دیگر زیر مهتاب آسمان را در آغوش کشم

آسپرین94/6/13

/ 2 نظر / 8 بازدید
علي

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري ما يه سايت آپلود داريم خوشحال ميشم اگه از اين به بعد فايل ها و عکس هاتو توي سايت ما آپلود کني ممنون

تيك توو

شعر بسيار زيبا ولذت بخشي بود... لطفا به سايت ما هم مراجعه فرمايييد ,منتظر نظرات و همكاري شما هستيم www.tik2.ir آگهي نامه آنلاين ايران