و آن یازده دقیقه

 

 

 شازده کوچولو مدتی همیجوری روی ماسه های روان دراز کشیده بود،

بدون حرکت

غرق در اوهام و خیال

و کمی هم لذت خاک بازی ،

و در حال مرور یکی از سروده هایش

بررسی سکانسهای مختلف زندگیش

با لبخندی به گذشته چشماشو پاک کرد

لعنت به اون شبی که برق نبود و همه جا تاریک شد

لعنت به اون بیست و یک گرم ها و یازده دقیقه هایی که خاموش می شن

 

روباهه که حالا  M51 رو هم رد کرده بود و برگشت نگاهی بهش انداخت و زیر لب فحشی داد و بطرف M82 رفت .. 

 

 

 

آسپرین94/4/22

 

 

 

هزار سخن میگویم

تا سخنِ عشق نگفته باشم ..


م.د

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
خیال می کنم...

مانده ام چند میلی گرمی هستی آسپیرین ؟ می توانی جلوی سکته های قلبی را بگیری؟ یا فقط خونریزی معده راه می اندازی .