آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

do unto others as they have done unto u
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی:

 

 به نظرم ديگه کم کم بايد بجای sms بگيم Lms  . لطفا

تقارن تاريخی امروز هم جالبه

   ۱۳۸۴/۱۲/۱۲

   ۲۰۰۶/۰۳/۰۳

   ۱۴۲۷/۰۲/۰۲

 


من غريب اين ديارم ای خدا

خون تنهايست جاري در تنم
هاي وهويي در دلم بر پاست ليك
از من آوازي نيايد كاين منم

در ميان سنگها ايستاده ام
پيش رويم سنگ
پشتم سنگها
مي نوازم سنگها را ای دريغ
بر نميخيزد زسنگ آهنگها

سردسير است اين ديار بي بهار
سينه ها همچون دم پاييز سرد
هيمه كو تا بر فروزم آتشي
آتشي چون كوليان دوره گرد

يادم آيد در ديار خويش هم
هر دلي ديدم همه از سنگ بود
در مزار سينه ميمرد آرزو
يكه تاز شهر دلها ننگ بود

هر طرف مرغ دلم پرواز كرد
آب بود و دانه بود و دام بود
چون نگه كردم به چشمي آشنا
صحبت از آغوش و جام و كام بود

تا بچينم يك گل از شاخه وفا
جستجو كردم به دشت سينه ها
اي دريغا رنگ بود و رنگ بود
آنچه ديدم ..در همه آيينه ها

يادم آيد عشق در شهر دلم
چون قطاري بيصدا آمد - گذشت
ايستگاهي در دلم گويا نبود
بي توقف رفت و ديگر بر نگشت

من غريب اين ديارم ای خدا
آشيان دارم به شهر سنگها
چون نمي يابم چو خود نازك دلي
مي پرستم
مي پرستم
سنگ را

( نميدونم شاعرش کيه )‌

 

مرغای آسمون دارن گريه می کنن برام ٬ آيا؟