آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

 
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢  کلمات کلیدی:

دل ميتونه تبديل به يه سياه چاله بشه . انقدر بريزيد توش ٬ انقدر بريزيد... تا جرم دلتون خيلی زياد بشه از يه حدی که بگذره نور که هيچی حتی ديگه يک قطره اشکم ازش نميتونه خارج بشه از اينجا به بعد سياه چاله فقط ميتونه  انرژی تاريک از خودش خارج کنه که من اسمشو ميزارم يه جور ابراز تاسف ..تاسف برای چيزايی که ديگه نميتونه بريزشون بيرون ..

 

چشمهايم را ميبندم .

هنوز در آغوش هم هستيم

بوی مهر را حس می کنم

خنکی موها

دستهای لرزان

و چه داغ می شد همه چيز ..

سواليست برايم . که چرا فقط وقتی بسته هستند تو هستی ؟

 

 يک آسپرين ۰۲/۰۸/۱۳۸۴