آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

The ghost of a pale girl is solemnly following me
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٩  کلمات کلیدی:

رویاهایمان را زیر خاک مخفی می کنیم

شاید که از دست تقدیر نجات یابند

و روزی با دست خود نابودش خواهیم کرد

قلب حبابی که می شکند

آتشی که خاکستر خواهد شد

عشقی که محوخواهد شد

و خاطراتی که هیچوقت فراموش نخواهند شد

بذرهای عقیمی را که در قلبمان میکاریم

وعده های سر خرمنی که می دهیم

مردی که در کنار ماه می گرید

زنی که به ماه می خندد

و رویاها مارا با خود به زیر خاک خواهند برد

و اینگونه به آنها خواهیم رسید

خاطرات عشقهايت را مرور کن

همه قلبها سرای توست

و تو بازیچه یک قلب

قلبی که دیگر هرگز نخواهد تپید

و به خاطر بسپار

اگرچه آسیابها نابود خواند شد

اما بادها همچنان خواهند وزید..

 

 

شاید زندگی دود سیگار نیمه شبی باشد که در تنهایی تا ماه بالا می رود..

آسپرين ۱۳۸۴/۰۵/۲۹

Bloodless and numb