آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

گفتم ز کویت می روم..گفتا تو آزادی مگر

 

 

 

  تو پرت ترین جاده کویری و لنتی ترینش 

با تمام سرعت داری غوطه میخوری تو خاطراتش

آخرین کامو از مثلا سیگارت میگیری و بوسش میکنی 

از تو آیینه پخش شدنش و  توی عمق تاریکی می بینی و با خودت میگی چقدر شبیه زندگیمه

حالا نمیدونی این سیاهی سرخ بود یا طلایی حتی

 

پ ن :

از آن روزی که رفتی، آسمان آبی نشد دیگر

   نه تنها آسمان ، شب نیز مهتابی نشد دیگر

 

آسپرین 1394/7/8

+   asprin ; ٦:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir