آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

You know exactly what Im bout to say
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی: آسپرین ، وبلاگ آسپرین ، عشق

  

  

  

مبهم مثل صدای ریزش آخرین برف سال تو یه کوچه خلوت و تاریک

مثل خوشحالی شهاب سنگی که کارشو انجام داده  

 مثل متنی که قرار بود  دوم ژانویه  پست بشه ..

مثل محو شدن دود سیگاری که  بالا میره

مثل کادو تولدی که هرگز باز نشد

مثل دلیل بیداری تا صبح

مبهم مثل آسپرین

مثل زندگی

 

 

آسپرین24/12/93

 

پ ن 1: منم که عاشق محافل ادبی خاص

پ ن 2*:

به گمانت که پس از آن شب مهتاب

دگر نگرفتم من از آن عاشق آزرده خبر هم ؟

نکنم دیگر از آن کوچه گذر هم؟

تو چه دانی که چه شبها من سرگشته تنها

بی تو از آن کوچه گذشتم..

گرچه میدانم که هرگز نشود خاطره کوچه و آن شب تکرار

حسرتی مانده به دل تا به تو بگویم یکبار..

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم هر بار

 

 

 

 

با تشکر از شاعر گمنام

 

there ain't enough smoke in my eyes and my head
to hide my tears

                      the moonlights tracing those tree tops across your face
there's a feeling in your eyes the shadows can't erase
the cool wind around us is breezing around us
following my fingers through your hair
..