آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

آغاز پايان
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٦  کلمات کلیدی:

 

اینجانب  آسپرين ملقب به گل گاو زبون  در کمال صحت و سلامت عقل و بدون هیچگونه اعمال زور و شکنجه ای اقرار می نمایم که ... و ... و .... و ... و من قويا و عميقا همشو تکذيب و محکوم ميکنم .

و اکنون که سردی ملاقه را روی شقیقه ام احساس می کنم تازه به پوچی کارهای زشت گذشته ام پی برده ام و حالا که دیگر مفر و پناهگاهی نیست آرزوی بازگشت به زندگی را دارم ؛هنوز آثار دعوای چند هوو که تصادفا در اتاق من اتفاق افتاده بود باقیست و من با چهره ای پر از سايه خشمگين پنجه های زندگی با نگاهی گذرا بر ویرانه های این روزگار تصمیم گرفتم قلم را در غلافش گذارم و بسوی زندگی ابدی خویش حرکت کنم .در جاده ای که نمی دانم به کدامين دياری خواهد رسيد پا می گذارم می دانم که توشه زيادی برای اين راه ندارم وهر دم انتظار ديدن  اهريمن را نيز خواهم داشت.

ظرف چند ساعت گذشته در اثر گفتمانهای پی در پی آنچنان متنبه و نادم شده ام که عطای نوشتن در این سامانه را به لقایش می بخشم و زین پس به دنبال تست کارشناسی ارشد خواهم همی رفت تا شاید بدین طریق دل شکسته گروهی از خوب رویان را بدست آورم

دل کندن از این دیار برایم بسی گران و ثقیل است و می دانم که دلتنگ خواهم شد لکن این طریقیست که آسپرین با رضایت و طیب خاطر می باید که پیموده باشد

دیگر رمقی در خود حس نمیکنم زانوانم سست و ضعفی عظیم بر من مستولی گشته در این لحظه وداع شمايان را تنگ در آغوش می گیرم و صمیمانه از همه شما متنفر می شوم

شبهای سرد و دلگیر کامم را تلخ می کنند ؛هر چند که سالهاست تلخ است
میل به زیستن را از دست داده ام
در جستجوی چه هستم برای ترمیمش؟ نمی دانم
ذهنم همچنان آشفته و شوریده است همچون کارهایم 
زندگیم
 نفس کشیدنم
...
...
...
تیغ را به آرامی روی دستت بگذار
فقط با کمی فشار راحت خواهی شد
مطمئن باش.
من برایت تضمین می کنم
چکیدن آخرین قطرات خون از رگانت مانند شبنم
صحنه ای جذاب برای من
و این احساس که زندگی قطره قطره از وجودت خارج می شود چقدر زیباست
پس برایت می خواهمش
...
...
...
هوا آمپول چه ترکیب زیبا و بی نقصی

آخرین غذایت را بخور ،

 آخرین نوشیدنی ،

 آخرین سیگار ،

آخرین حالت را بکن

 و آخرین نگاهت را به آینه بینداز ؛

باید خودت به خودت کمک کنی .

 راحت باش و منتظر بمان

چند دقیقه بیشتر نمانده . موقع رفتن است پس صمیمانه از همه شما متنفرم

و ...اینک مرگ به گرمی به استقبالم می آید و من در تنهایی می گویم بدرود.

___________________________________________________

  از دوست عزیزی که برام وقت مشاوره روان پزشک گرفته بود صمیمانه ممنونم و دستش را می فشارم

  و با تشکر فراوان از اتاق فرمان ، مقام رهبری ، نودال ، حسین درخشان ، استکبار جهانی ، گوجه فرنگی ، امپکس، بادمجان، نیکی کریمی، هلو و دیگر دوستانی که مارا در ارائه این برنامه یاری کردند

  شری عزیز افسوس که فرصت نشد تا برات اثبات کنم

  بدلیل مسائل امنیتی نظر خواهی نداریم

 دیگه اینجا چیزی نوشته نمی شه

 من اصلا زن ذلیل نیستم


  تا زمانی که خورشید و ماه و زمین همچنان در پی هم بگردند تمام کائنات لعنت گوی مسبب اصلی این سوء تفاهم ساده خواهند بود

  ديگه زحمت نکش  فهميدم که چقدر با کلاسی که به من لينک ندادی

  اين  بهترين فرصت بود خيلی حيف شد که از دست رفت دوباره بايد يک ساعت دستمو تو دماغم نگه دارم تا بتونم به دستت بيارم

  اسکيزو آخرش با اون اسبه نيومدی بريم خانوم بازی

  سريال آسپرين مثل سيتا پشت صحنه نداره

  آخرين وسوسه:‌ديوانگی خيلی باحالی

 در ضمن اينم حتما می دونيد که آغاز بيشتر جنگها از يک gf شروع شده

  آهنگ ميرن آدما از اونا فقط ..... از p.o.d فضای اينجارو خيلی نوستالوژ کرده

  پويا جان از ما که گذشت ...

  آرشيو هم برداشتم که بيشتر وقتتون تلف نشه

...

_عزیزم تنها فاصله بین من و تو یک زیپ است

 

.... و ... اکنون با چشمی گریان و قلبی مطمئن زانوانم را در کنج اتاق بغل گرفته ام و چشم به آسمان پر ستاره دوخته ام

                 وصيت نامه يک آسپرين  ۱۲ شوال ۲۰۰۳