آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

زندگی شاید در لحظه تولد خودخواهی بود که مرد ..
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢  کلمات کلیدی: آسپرین ، عشق

 

دقیقن هشت یا نه سال پیش همین موقه ها بود که تو شونزدهم آبان 82 آسپرین متولد شد . جدن یادش بخیر .کلی دوست پیدا کردم سر آسپرین بودن و حتی کلی دشمن. هرچی هوو سرش اومد مثه اورکات و گزگ و فیس بوک و گودر و این فاحشه جدیده جی پلاس نتوس لذت یه آسپرین اصل بودنو  ازم بگیره از هر خطش کلی خاطره برام بجا مونده

بضیاشون خیلی تلخ بضیاشونم ترش و شیرین ..

گفتم شیرین یادی هم از تو بشه دی یر جان یا مثلن مثه این که ساعت 4 صب بهم زنگ زد و کلی ازم توضیح خواست یا این و این یا این یکی و... یه ضوری بزنین بقیشم خودتون دوباره مرور کنید دیگه..

یه پستی بود که وسط یه گندم زار داشتم قدم میزدم و احساس تلخ یه علف تنها بودنو داشتم’ نمیدونم کی بود اگه پیداش کردین بهم بگین لدفن

اما حالا انقد گرفتار حاشیه های زندگی شدم که زندگی کردنو فراموش کردیم دیگه

وخط تنگه برادر جان خیلی تنگه.. گویی خرمالو و آب انار اسعمال کرده اند آنچنان

 

گاهی یادم میفته یه موقعی آسپرینیم بوده ها ’ مثه خیلی چیزای دیگه که فقط گاهی یاد آدم میفتن

(( سوالسیت برایم که چرا فقط وقتی بسته هستند تو هستی..))

بگذار حل کند دل این مسئله ها را

پ.ن:الان داشتم کتاب آسپرینو ورق می زدم متوجه شدم تو کل آسپرین هیچ صوبتی از عشق نشده اما منظوری به جز عشق هم نداشته..

 و خدا را شکر که همین نزدیکیهاست..

آسپرین 90/8/16