آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

me and me and me and more

روباهه بهش گفت برو سکه هاتو بکار توی زمين تا کلی پولدار بشی اونم رفت و هر چی که داشت (هر چی که داشت )‌ و جمع کرد و تو یه گودال خوشگل چالشون کرد روزها می آمد کنارشون و بهشون آب می داد و مراقبشون بود و تو همین حال برای خودش فکرای خوب خوب می کرد و کلی آرزوهای عجیب .. خلاصه یه شب رفت تا سکه هاشو از زیر خاک بیاره بیرون غافل از اینکه روباهه ..

 

(بر گرفته از خاطرات دوران کودکی که حالا که دیگه به شدت (واقعی شدن)

 

   آسپرین ۳۰/۱۱/۸۰

+   asprin ; ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۳٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir