آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

HapPppPpy BD to ASPRIN
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٦  کلمات کلیدی:

                 

-- روز جهانی سالگرد تولد آسپرين را به همه آسپرين خوانان و آسپرين خوران عزيز تبريک عرض می نمايم.درست ۱۶ آبان سال ۸۲ بود ساعت کم کم به ۳ بامداد نزديک می شد ٬احساس می کردم چيزي در درونم بيدار شده است عادتهاي قديمي كم كم بيدار مي شدند و منو به لرزه در آورده بودند بايد يک کاری مي كردم ولی آخه اون وقت شب کار ديگه ای از دستم بر نمی آمد روحم در پوست نمي گنجيد اينطوری شد که اولين مطلب آسپرين رفت رو آنتن. سالها گذشت پر از غمها و شادیها و تلخیها و اشکها ٬واقعا من با آسپرين پير شدم چه شبهايي كه آسپرين منو آروم نكرد و بعضي وقتها آسپرينم درد منو ديگه دوا نمي كرد

نمي دونم خوندن آسپرين تونسته اثري روي خواننده ها داشته باشه يا نه ؟يکی می گقت ما آسپرينو پرينت می گيريم و توی دبيرستان با هم می خونيم و يکی ديگه هم می گفت تو با اين حرفات ذهن مردم و خراب و آلوده می کنی ٬ تو مثل يک رسوب تلخ روی مغزشون اثر می کنی.. به طور كلي آسپرين مخاطب خاصي نداشت شايد بيشتر مي خواستم كه با خودم حرف بزنم. اگه از پوچي گفتم از تاريكي از سياهي ازپليدي مي خواستم كه با اينا مبارزه كنيم آره زندگي مملو از لحظاتي است كه فقط پوچي مي تونه اونو پر كنه ولي به قول فروغ آه اي زندگي منم كه با همه پوچي هنوز از تو لبريزم..

توی اين سالها چند بار لحن آسپرين تغير کرد بعضی شبها آسپرين با طعم خاکستر سيگار بودم و شب ديگه بستنی می شدم خلاصه کم کم شرايط طوری پيش رفت که ديگه  مجبورشدم مطالب طولانی و زجرآورمو توی يک وبلاگ ديگه بنويسم عليرغم اينکه موجود وراجی هستم

هنوز اعتقاد دارم كه زندگي مثله يه هويجه و مهم هم نيست كه از كدوم طرف بهش نگاه كني

شاد و خوشحال و شنگول باشيد ( هفت شين )‌

و سه چهار سال گذشت ٬با همه سختی هايش

 

  آسپرين ۱۶/۸/۸۵

 

 

I'm walking through streets that are dead
Walking, walking with you in my head
My feet are so tired, my brain is so wired
And the clouds are weeping

Did I hear someone tell a lie?
Did I hear someone's distant cry?
I spoke like a child; you destroyed me with a smile
While I was sleeping