آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

Surrealistic fantasy, bland boring plain
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳۱  کلمات کلیدی:

 

 و باز هم

  تقديم به روحم که بعضی چيزها آن را در انزوا می خراشد ..

 -- من به گا ميروم ٬ پس هستم  ( دکارت )

 -- آسپرينم درده منو ديگه دوا نميکنه (‌هايده )‌

 -- هيچی

 

    آسپرين ۳۱/۰۲/۸۵

 

Hold me down in restitution
Living out your date with fusion
Is the whole fleece shun in bastard
Don't feel guilty, master writing

Somebody said that they're not much like I am, I know I can
Make up enough words for you to follow along, I sink and then some