آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

My whole existence is for your amusement
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٤  کلمات کلیدی:

 

  تقديم به روحم که بعضی چیزها آنرا در انزوا می خراشد :‌

 

--اين بار خواستم کليشه ای نميرم دراز کشيدم و جسمم از روحم جدا شد وقتی داشتم ميرفتم بالا ديدم روحم با چهره ای آکنده از عصمت و تعجب داره گريه ميکنه

 

-- روح ها درست مثله يک کشتی به گل نشسته سنگين و بی حرکت و جسم ها آنچنان سبک که  همچون زلف ياران با وزش هر نسيمی به رقص در می آيند ..

-- انقدر از اين خرس بدبخت ( يک مو ) کندين که ديگه کچل شده ها

 

 آسپرين ۱۴/۰۲/۸۵

 

 ** بارسلونا  چييييييييييييير

 

 

Black windows of paint
I scratch with my nails
I see others just like me
Why do they not try to escape
They bring out the older ones
They point in my way
They come with a flash of light