آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

گفتم ز کویت می روم..گفتا تو آزادی مگر

 

 

 

  تو پرت ترین جاده کویری و لنتی ترینش 

با تمام سرعت داری غوطه میخوری تو خاطراتش

آخرین کامو از مثلا سیگارت میگیری و بوسش میکنی 

از تو آیینه پخش شدنش و  توی عمق تاریکی می بینی و با خودت میگی چقدر شبیه زندگیمه

حالا نمیدونی این سیاهی سرخ بود یا طلایی حتی

 

پ ن :

از آن روزی که رفتی، آسمان آبی نشد دیگر

   نه تنها آسمان ، شب نیز مهتابی نشد دیگر

 

آسپرین 1394/7/8

+   asprin ; ٦:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٩

tu deviens responsable pour toujours de ce que tu as apprivois

 

من عاشق ملاصدرا شدم

 نه به خاطر فلسفه

 و نه برهان وجودی که گفته

بخاطر پس کوچه های پاییزی ملاصدراست که درگیرش شدم

آسپرین94/07/05

  

پ ن : فقط  یه نفر میتونه درک کنه،که اونم دیگه نمیخونه

   

    

بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد

روزها بعد وقتی ساعت جدایی نزدیک شد،روباه گفت:

دلم میخواهد گریه کنم

شازده کوچولو گفت تقصیر خودت است ،من بد تورا نمیخواستم ولی خودت خواستی که اهلیت کنم..

روباه گفت: درست است

شازده کوچولو گفت : پس چه چیزی برای تو می ماند؟

رنگ گندم زارها ...که به رنگ موهای طلایی تو است،یاد تو را برایم زنده می کند..

 

+   asprin ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir