آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

 

 

 

تو همان جرعه آبی که نشد وقت سحر
بزنم لب به تو و زود اذان را گفتند..

میم.ش

  

انسانهای خیلی کمی توی دنیا وجود دارن که می تونن نهایت عمق حسرت این جمله رو درک کنن

 

 

 

 28/4/94

 

Now she's gone, I don't know why

and till this day, sometimes I cry

she didn't even say goodbye

she didn't take the time to lie

+   asprin ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٩

و آن یازده دقیقه

 

 

 شازده کوچولو مدتی همیجوری روی ماسه های روان دراز کشیده بود،

بدون حرکت

غرق در اوهام و خیال

و کمی هم لذت خاک بازی ،

و در حال مرور یکی از سروده هایش

بررسی سکانسهای مختلف زندگیش

با لبخندی به گذشته چشماشو پاک کرد

لعنت به اون شبی که برق نبود و همه جا تاریک شد

لعنت به اون بیست و یک گرم ها و یازده دقیقه هایی که خاموش می شن

 

روباهه که حالا  M51 رو هم رد کرده بود و برگشت نگاهی بهش انداخت و زیر لب فحشی داد و بطرف M82 رفت .. 

 

 

 

آسپرین94/4/22

 

 

 

هزار سخن میگویم

تا سخنِ عشق نگفته باشم ..


م.د

 

 

+   asprin ; ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٢

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir