آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

Surrealistic fantasy, bland boring plain
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳۱  کلمات کلیدی:

 

 و باز هم

  تقديم به روحم که بعضی چيزها آن را در انزوا می خراشد ..

 -- من به گا ميروم ٬ پس هستم  ( دکارت )

 -- آسپرينم درده منو ديگه دوا نميکنه (‌هايده )‌

 -- هيچی

 

    آسپرين ۳۱/۰۲/۸۵

 

Hold me down in restitution
Living out your date with fusion
Is the whole fleece shun in bastard
Don't feel guilty, master writing

Somebody said that they're not much like I am, I know I can
Make up enough words for you to follow along, I sink and then some

 


Lead the way to my temptation
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۱  کلمات کلیدی:

 

-- اصولا وجود عشق در زندگی باعث رنج انسانها ميشه و همين طور نبودنش..

-- می دونم تو مثله يه گاوصندوق جادار و مطمئن هستی فقط نگرانيم از اينه که کيليدشو تقريبا همه دارن

-- ميشه يه کمی چراغارو خاموش کنی چشمام و اذيت ميکنه آخه تو خيلی روشنفکری

-- آره من به روح اعتقاد دارم تازه به نظرم مقدار روح در جهان ثابته و فقط از بدنی به بدن ديگه منتقل ميشه . باشد که رستگار بشيم

-- يه چيزه ديگه، اينم بدون که مدت زنده بودن ربطی به تعداد نفسهات نداره

 

   آسپرین  ۲۱/۲/۸۵

 

 

سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

 

حسن مه رويان مجلس گر چه دل می‌برد و دين

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

 

 

 

Take a step outside yourself
And turn around
Take a look at who you are
It's pretty scary
So silly
It is revolting
You're not much
If you are anything

 

With the lights out, it's less dangerous
Here we are now, entertain us
I feel stupid and contagious
Here we are now, entertain us
A mulatto, an albino
A mosquito, my libido


My whole existence is for your amusement
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٤  کلمات کلیدی:

 

  تقديم به روحم که بعضی چیزها آنرا در انزوا می خراشد :‌

 

--اين بار خواستم کليشه ای نميرم دراز کشيدم و جسمم از روحم جدا شد وقتی داشتم ميرفتم بالا ديدم روحم با چهره ای آکنده از عصمت و تعجب داره گريه ميکنه

 

-- روح ها درست مثله يک کشتی به گل نشسته سنگين و بی حرکت و جسم ها آنچنان سبک که  همچون زلف ياران با وزش هر نسيمی به رقص در می آيند ..

-- انقدر از اين خرس بدبخت ( يک مو ) کندين که ديگه کچل شده ها

 

 آسپرين ۱۴/۰۲/۸۵

 

 ** بارسلونا  چييييييييييييير

 

 

Black windows of paint
I scratch with my nails
I see others just like me
Why do they not try to escape
They bring out the older ones
They point in my way
They come with a flash of light

 


where the wind will wisper to me
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٩  کلمات کلیدی:

 

-- مرا سرزنش مکنيد برای کارهايی که کردم ٬ سرزنشم کنيد بخاطر آنچه نکردم .

-- يادته گفته بودم گذشت در زندگی باعث گذشت از زندگی ميشه ؟ اين بار کلا زندگی از روش گذشت.. .. ..

-- و بهتره بدونيم که حال بر خلاف حق گرفتنی نيست ٬ دادنسيت .

-- برای بزرگ شدن اول بايد پير بشی٬ بعدش با هم بزرگ می شيم ..

-- اگه تنفر و عشق از زندگی برداشته بشه ٬ ديگه چيزی ازش باقی نميمونه .

-- اون علفه بود وسط يه گندم زار   هنوزم هست.

 

 آسپرين ۹/۲/۸۵

 

  آنكه دائم هوس سوختن ما مي كرد   كاش مي آمد و از دور تماشا مي كرد

 

The pain gets worse
It don’t really hurt if there ain’t a pill for it
I see so many blackbirds
The end of it all
You gotta be responsible
You listen to her talking ’bout the colour of her hair
You gotta notice sooner or later
If it starts wearing thin