آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

The ghost of a pale girl is solemnly following me
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٩  کلمات کلیدی:

رویاهایمان را زیر خاک مخفی می کنیم

شاید که از دست تقدیر نجات یابند

و روزی با دست خود نابودش خواهیم کرد

قلب حبابی که می شکند

آتشی که خاکستر خواهد شد

عشقی که محوخواهد شد

و خاطراتی که هیچوقت فراموش نخواهند شد

بذرهای عقیمی را که در قلبمان میکاریم

وعده های سر خرمنی که می دهیم

مردی که در کنار ماه می گرید

زنی که به ماه می خندد

و رویاها مارا با خود به زیر خاک خواهند برد

و اینگونه به آنها خواهیم رسید

خاطرات عشقهايت را مرور کن

همه قلبها سرای توست

و تو بازیچه یک قلب

قلبی که دیگر هرگز نخواهد تپید

و به خاطر بسپار

اگرچه آسیابها نابود خواند شد

اما بادها همچنان خواهند وزید..

 

 

شاید زندگی دود سیگار نیمه شبی باشد که در تنهایی تا ماه بالا می رود..

آسپرين ۱۳۸۴/۰۵/۲۹

Bloodless and numb


See your sin in your grin
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٧  کلمات کلیدی:

- اون پوست برنزه و نازت جون ميده برا جلو شومينه

- ميگه ترک عادت سخت تر از ترک اعتياده..

- از پيش من اگر میرويد تند و آهسته برويد، مبادا ...

                   

  ۱۳۸۴/۰۵/۲۷

We can't wait for the day
that your never around
When that face isn't here
and you rot underground


 


bridge were burned, now its ur turn to cry
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢۱  کلمات کلیدی:

- وقتی می رفت٬ گريه می کردم

احمق نفهميد که اشک شوقه

 

- دمکراسی يعنی هر کسی ساز خودشو زدن  و هر کسی هم بتونه ساز مورد علاقه

خودشو گوش کنه..

 

آسپرين  ۲۰/۰۵/۱۳۸۴

bridge were burned, now its ur turn to cry

cry me a river


? why the fuck are you looking at me
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٠  کلمات کلیدی:

به هر حال مجموع همه داشته های ما مقدار ثابتيه (‌مالی +روحی +عاطفی +‌جسمی +‌جنسی +شرافتی +‌ پليدی‌+‌..) و فقط در طول دوران زندگی (و حتی احتمالا در اون دنيا هم صدق می کنه)‌ ماهيتشون تغيير می کنه ٬اصولا با بدست آوردن بعضی چيزا چيزای ديگه ای از زندگيمون ناپديد ميشند يعنی در حقيقت طبق فرمول   out = K x in   با يه نسبت بخصوصی اين چيز به اون چيز تبديل می شه ٬ لطفا قبل از تحصيل هرچيزی ارزش اون چيزی که قراره از دستش بدينو حساب کنيد..

0 < K

 

Pray to god I think of a nice thing to say
but I don't think I can, so fuck you anyway

آسپرين ۱۹/۰۵/۱۳۸۴                                                                                                                 

 


Sun felt numb, wouldn't it be fun
ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

خاتمی از اين که فکر ميکنم ديگه نمی بينمت دلم ميگيره و هر چقدر هم که به خودم ميگم سر مارو شيره مالوندی بازم دلم تنگ ميشه . با وجود همه کتکايی که خوردم هنوز دلم تنگ ميشه. وقتی مقايسه ميکنم ..اصلا نميشه مقايسه کرد ..

ديگه نميای تو تلويزيون از آزادی در چاچوب نظام حرف بزنی ؟

هنوز طعم کتکايی که خورديمو زير دندونامون حس ميکنم

ميگه خرمون کردن ميگه با پنبه سرمونو بريدن ...

ولی من بازم دلم برات تنگ ميشه..

 

Sun felt numb, wouldn't it be fun     


Wishing and wishing away as you go
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٢  کلمات کلیدی:

 -‌ همون بهتر که بيشتر آرزوها به واقعيت تبديل نشن

 - چرا همه دنبال اين بو گندو راه افتادن ؟

 

پ.ن‌:‌ منظورم پول بود..

Wishing and wishing away as you go


I was me, but now He's gone
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٤  کلمات کلیدی:

اگرچه خونسرد بودن باعث ميشه کمتر سکته کنی ولی لطفا تو خونگرم باش

 

 

 

The questions are screaming the answers are hiding