آسپرین

زندگی،عشق، آسپرین و دیگر هیچ..

closer

 

قدیم ترها همیشه میگفتن بهار فصل عاشقیه

و نه پاییز

باور کنید پاییز فصل بگا رفتگیست

 

 

 

میم.الف

  

هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند

هرکسی سفر خودش را می رود..

ج.م 

 

این سریال آسپرین هم دردسری شده ها

 

سر من از  ناله من دور نیست..

 

+   asprin ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٧/۱٠

درست مثل سی و یک شهریور

 

ترس

عشق

غم

 

هنوز دبیرستان میرفتم که کتاب شعری بدستم رسید ،صفحه اولش با مداد نوشته بود :

عمیق و با احساس عشق بورز

ممکن است آسیب ببینی

ولی این تنها راهی است که بطور کامل زندگی می کنی..

 

و آنچنان این گفته در دل و جان آسپرین جوان فتاد که گریبان درید و جامه برکند و تاکنون در حال آسیب دیدن است..

 

آسپرین95.6.31

+   asprin ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/۳۱

9/14

 

 

و ..

 

چهاردهم سپتامبری که رسید

حتی بدون این که من باشم

 

 

(هرچند قرار بود نوامبر باشه ،سخت نگیر )

 

آسپرین93.6.23 !

  

 

دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت   


آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو


گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم


گــفت : آن  چیـــز دگـــر  نیست  دگـر ، هیچ  مگو

 

+   asprin ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢۳

The life of Asprin

 

نمیدونم صدای پیانو چرا از هر نوحه ای برام دردناک تره

حتی وقتی نسیمی نباشه

عطری نباشه

دستی نباشه..

 

  

آسپرین 95.6.21 

 

ای شب به من بگو

اکنون ستاره ها

نجواگران مرثیه عشق کیستند

هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما

باز آن دو مرغ خسته

چرا می گریستند؟

 

میم.الف 

+   asprin ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢۱

فوری

 

ب.ن: تازه حال اسکارلت و میفهمم وقتی گفت دوست دارم و شنید اینم از بدبختیته..

.

زندگی همینه

نگران نباش

و گلایه ای هم ندارم اصولا

 

 

آسپرین15/6/95

 

 

 

+   asprin ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/۱٥

فقط یکم درد داره..

 

 

فکر می کنم وقتی حاج آلبرت خان اینشتین آن عارف کامل که در حال جمع بندی نظریه نسبیت خاص بوده بشدت درگیر یک رابطه عاطفی کوتاه و عمیقی شده درغیراینصورت یک ذهن سالم هیچوقت توان درک مفهوم اتساع زمان را نخواهد داشت..

 

والا

 

شاید تمام حرف من این بود که کاش انسان ها یاد بگیرند ، عشق پدیده ای حس کردنی است نه فکر کردنی و نیازی به طولانی بودن آن هم نیست ،شاید چند دقیقه داشتن حس دوست داشتن، شما را تا آخر عمر سیراب کند..

 

 

بر من خرده نگیر ای زاهد زهد فروش

                                      که بوسه در چشم همزدنی می ارزد به سالی

 

 

یه چیزی تو همین مایه ها

 

آسپرین خان می فروش 95.6.12

+   asprin ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/۱٢

گاهی ستاره ای هدیه کن به تاریکی آسمانم

 

 

 

نفس هایت را در کنارم حس می کنم،

همین نزدیکی ها هستی

حتی میتوانم لمس کنم

گاه گاهی دزدکی در آغوشم نیز میگیری

زیر نور مهتاب و بادی که در موهایت پیچیده

و چه بیهوده سعی در فراموشی داریم

در حالی که درهم آمیخته شده ایم

نه در جهانی موازی با ما

نه

دقیقا در همین دنیا..

 

آسپرین95/5/14

 

به هر ترانه ای سر می کشم تویی..

+   asprin ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱٦

مستی در حین مرور خاطرات از مستی در حال رانندگی خطرناک تره

 

در زندگی تصاویری هست به روشنی تمام خاطرات کودکی

که هر شب قبل از خواب به سراغم می آیند

مرا در آغوش می گیرند

و فقط کمی نزد من می مانند

موقع رفتن لبخندی می زنند

و تند تند دست تکان می دهند

و بخاطر خودم مرا ترک می کنند

.

.

به قول فروغ

بی آنکه بخواهم تمام شدی

همانطور که بی آنکه بخواهم

تمام من شده بودی..

 

آسپرین30/4/95

 

پ.ن: کمتر نوشتنم دلیلی دارد، شاید نیازی به نوشتن نباشد

در حالی که اطرافمون با انواع جمله ها و سخنان بزرگان احاطه شده و همه مشغول کپی کردن بدون ذره ای لطافت هستن ..

 

پ ن* فقط یه لیوان بزرگ با لیموترش و کمی نمک لطفا ، چراغاهم روشن باشه

 

S : دل بسته افلاکم و پابسته خاک        فواره ای بین و زمین و آسمانم..

+   asprin ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٤/۳۱

?what is she created

 

 
You feel that warm sensation in your face
You wanna feel, you wanna laugh

 

ماسک محکم میگیری تو دهنت و

می پری تو آب

کم کم پاینتر میری

حالا گوشات شروع می کنن به درد گرفتن

لنتی اینجا هم ولت نمیکنه

نه ،

درد نمیگم

..

 آسپرین12/4/95

 

Why don’t you
Come over and drink a glass of red wine
Why don’t you
Come over and get to know me

Why don’t you
Come sit in the candlelight
I know you got things to show me
Why don’t you come drink a glass of red wine?
I’ll show you things of mine

I have a dinner invitation for two
All included, me and you
A bitter porch, summer afternoon
We’ll be enjoying wine and stars soon

Night sky, nice high
Good company, such a fly vibe
It’s you, the weed, the wine and me
Aren’t you glad you came over this evening?
I let the wine drop into your glass
You feel that warm sensation in your face
You wanna feel, you wanna laugh
It will all be over so fast

I ask, “Shall we?”, she says, “Maybe...”
Turn my back, she says, “Take me”
She truly is one remarkable lady
I wonder, “Of what is she created

+   asprin ; ٦:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۳/٢٤

and now implosion

 

سالها بعد از رخ دادن فاجعه بیگ بنگ وقتی عکس بچه بغلشو می بینم و هنوز باور ندارم یهویی رفتنشو ،سخت دلگیر می شوم از ستارگان تازه متولد شده که تقاضای فراموشی دارند

 

م خ : باشه انجام شد..

 

دیگه از بلک هول که بدتر نمیشه آسپرین چشماتو ببند آروم باش همه چی درست میشه بلخره از سیاه چاله بازم تبدیل میشی به یه چیز دیگه شاید دوباره ستاره شدی

 

آسپرین امروز

 

 ولی تو باور نکن

+   asprin ; ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/٢٢

I wanna see what I haven't seen

    

 

 و باز هم مثل میلیونها سال قبل کره زمین یه بار دیگه دور خورشید چرخید و یه سال دیگه شروع شد امیدوارم سال خوبی برای همه باشه و از این صوبتای قشنگ قشنگ دیگه..

  


بچه تر که بودم موقع دیدن کارتون شازده کوچولو فکرشم نمیکرم یه روزی تو سی و پنج سالگی با دیدن دوبارش بزنم زیر گریه ! دیگه وقتشه که همگی یه بار دیگه با دقت ببینیمش و مراقب کودک درونمون باشیم به همین مناسبت من سال95 را سال (شازده کوچولو ،اقدام و عمل دوباره) می نامم باشد تا همه انسانها تا لحظه مرگ انسان باقی بمانند

با همه عشق ، دوستی و محبت

آسپرین20/1/95

+   asprin ; ٥:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱/٢۱

35years

   

مهمترین چیزهای زندگی رو نمیشه با چشم دید،مثل بگا رفتن

 

آسپرین23/12/94

 

مرا اتفاقی پیر کرد،

که هرگز رخ نداد..

 

 

It was a big big world, but we thought we were bigger
Pushing each other to the limits, we were learning quicker
By eleven smoking herb and drinking burning liquor
Never rich so we were out to make that steady figure

 
So I started writing songs, I started writing stories
Something about the glory just always seemed to bore me
Cause only those I really love will ever really know me

Once I was 20 years old, my story got told
Before the morning sun, when life was lonely
 


I only see my goals, I don't believe in failure
Cause I know the smallest voices, they can make it major


 
Soon we'll be 30 years old, our songs have been sold
We've traveled around the world and we're still rolling
Soon we'll be 30 years old

I'm still learning about life
 
Remember life and then your life becomes a better one
 

 

 

 

+   asprin ; ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/٢٤

sometimes the orange fade to pink

 

 

و دوباره به یک بیگ بنگ کار فوری جهت بازسازی نظام افرینش نیازمندیم..

  

 

 

و این قسمتی از پروسه به گا رفتگی ابدیست..

  

آسپرین12/12/94

 

 

+   asprin ; ٧:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٦

اما هنوز فکر کردن به تو پنهانی ترین کار زندگی من است

 

بودن با بعضی از دخترا مثل روندن با یه دنده اتومات می مونه

 راحته،

 ولی لذت یه رانندگی کاملو نمیده به آدم

 

آسپرین94/11/30 

 

و هم ذات پنداری با دیالوگ فیلم میان ستاره ای:

قدیم ها عادت داشتیم به آسمان نگاه کنیم ..

 به جایگاهمون بین ستارگان فکر کنیم..

حالا فقط به پایین نگاه می کنیم و نگران جایگاهمون بین گرد و خاک هستیم ..

+   asprin ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/۱٤

93

  

  

در زندگی چهاردهم فوریه هایی هست که روح انسان را در انزوا می خراشد و با تکرار چشمهایش تو را به اوج سیاهی می رساند

 

حتی اگه بازم با اون ته لهجه فرانسوی لنتی برام شعر بخونه..

 

آسپرین 94/11/so numb 26

 

به قول میم .ف درست مثل ماهی مرده ای در طول این زندگی شناورم  یا یه همچین چیزی

+   asprin ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٩/۱۸

فکر کردن به تو پنهانی ترین کار زندگی من است..

 

 

وضعیت خوبی ندارم مرا ببخش،

 دستم از اشیاء رد می شود

رد می شود از تلفن 

فراموشت نکرده ام

فقط کم ..

کمی،

مرده ام..

 

ر.ی

 

هر شعری که می گویم قبلتر فروغ  گفته

هر جمله ای که می نویسم خیلی قبل ترها صادق هدایت گفته

گویی همه دلتنگ آسمان بوده اند و آسمان..

 

آسپرین14/10/94

 

و تو پنهانی ترین دلتنگی منی

+   asprin ; ٥:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۸/٢۳

گفتم ز کویت می روم..گفتا تو آزادی مگر

 

 

 

  تو پرت ترین جاده کویری و لنتی ترینش 

با تمام سرعت داری غوطه میخوری تو خاطراتش

آخرین کامو از مثلا سیگارت میگیری و بوسش میکنی 

از تو آیینه پخش شدنش و  توی عمق تاریکی می بینی و با خودت میگی چقدر شبیه زندگیمه

حالا نمیدونی این سیاهی سرخ بود یا طلایی حتی

 

پ ن :

از آن روزی که رفتی، آسمان آبی نشد دیگر

   نه تنها آسمان ، شب نیز مهتابی نشد دیگر

 

آسپرین 1394/7/8

+   asprin ; ٦:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٩

tu deviens responsable pour toujours de ce que tu as apprivois

 

من عاشق ملاصدرا شدم

 نه به خاطر فلسفه

 و نه برهان وجودی که گفته

بخاطر پس کوچه های پاییزی ملاصدراست که درگیرش شدم

آسپرین94/07/05

  

پ ن : فقط  یه نفر میتونه درک کنه،که اونم دیگه نمیخونه

   

    

بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد

روزها بعد وقتی ساعت جدایی نزدیک شد،روباه گفت:

دلم میخواهد گریه کنم

شازده کوچولو گفت تقصیر خودت است ،من بد تورا نمیخواستم ولی خودت خواستی که اهلیت کنم..

روباه گفت: درست است

شازده کوچولو گفت : پس چه چیزی برای تو می ماند؟

رنگ گندم زارها ...که به رنگ موهای طلایی تو است،یاد تو را برایم زنده می کند..

 

+   asprin ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٥

و این سپتامبر لنتی و آرزو برای خوشبختی دوستان

 

کاش تموم نمیشد..

مثل آرزوی داشتن بستنی قیفی که با هر لیسی کم نشه، تو زمانهای بچگی

 

13 سال که آسپرین داره نوشته میشه و امروز به این فکرم که چرا و یا تا کی باید نوشته بشه آیا ؟

هنوز دلیلی هست برایش ؟

 

آسپرین94/6/31

+   asprin ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٧/۱

و این زندگی من است

 

 

 در باغی رها شده بودم

نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید

آیا من خود بدین باغ آمده بودم

و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟

آیا این باغ سایه روحی نبود؟

که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود ؟

 

ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد

صدایی که به هیچ شباهت داشت

 

آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت ؟

 

ناگهان رنگی دمید

پیکری روی علف ها افتاده بود

انسانی که شباهت دوری با خود داشت

باغ در ته چشمانش بود

وجودش بیخبری شفافم را آشفته بود

 

وزشی برخاست

روشنی تندی به باغ آمد

باغ می پژمرد

و من به درون دریچه رها می شدم..

 

سهراب سپهری

 

کاش می شد بار دیگر زیر مهتاب آسمان را در آغوش کشم

آسپرین94/6/13

+   asprin ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱۳

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir